واکسن چهار ماهگی
آروین عزیزم خدا رو شکر واکسن ٤ ماهگی رو هم زدیم این دفعه خیلی بهتر از دفعه پیش بود
صبح چون بابایی کار داشت با خاله ثریا و عمو حسین رفتیم مرکز بهداشت عمو پاهات رو گرفت و من بیرون بودم موقع زدن آمپول یه کوچولو گریه کردی و تمام .از اتاق که اومدی بیرون می خندیدی و من تعجب می کردم باهم اومدیم خونه بابا جون و بعد برای نهار مهمون آنا جون (مامان بزرگ مامانی )بودیم و عصر هم اومدیم خونه تو یه کوچولو تب داشتی و کمی هم پات درد می کرد من تا صبح بالای سرت نشسته بودم و تو آروم خوابیده بودی ولی من می ترسیدم تبت بالا بره و من متوجه نشم بیدار بودم
تو این بار ثابت کردی که داری مرد میشی پسرک عسلم


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


واکسن چهار ماهگی
